ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
214
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مىخواستند چنين كنند نمىتوانستند . دو فرزندش منصور و مظفر را هم با او گرفتند . همچنين منشى او سليمان بن وهب و قدامة بن زياد و همه را در بغداد بازداشت نمودند . ايتاخ باسحاق پيغام داد كه تو دانسته بودى معتصم و واثق درباره تو چه ميخواستند بكنند و من چگونه از تو دفاع كردم اين حق را در نظر بگير و دين خود را نسبت بفرزندانم ادا كن . اما من كه سختى و خوشى روزگار را ديده و تلخ و شيرين چشيدهام باكى ندارم كه بر سرم چه آيد يا خود چه بخورم و بنوشم ولى اين دو جوان عادت به سختى و تلخى نكردهاند . طعام آنها را خوب فراهم كن كه گوارا باشد . اسحاق هم هر چه او خواسته بود كرد . ايتاخ را با زنجير هشتاد رطلى كه بگردنش انداخت مقيد و بند كرد او در ماه جمادى الثانية سنه دويست و سى و پنج درگذشت . اسحاق هم گروهى از اعيان را شاهد و ناظر نمود كه در پيكر ايتاخ اثر ضرب نبوده است . گفته شد علت مرگ او اين بود كه به او طعام دادند و او تشنه شد و آب ندادند تا مرد . اما دو فرزندش كه تا متوكل زنده بود در زندان بودند و چون متوكل كشته شد منتصر هر دو را آزاد كرد . مظفر سه ماه بعد از آزادى زيست و بعد از آن مرد . منصور مدتى بعد از او زنده ماند . بيان گرفتارى ابن بعيث و مرگ او در آن سال بغاى شرابى در ماه شوال ابن بعيث را كه گرفتار شده بود همراه خود وارد نمود . همچنين نايب و جانشين او كه ابو الاغر باشد و دو برادر او صقر و و خالد و منشى او علاء و گروهى از ياران و اتباع او گرفتار و سوق داده شده بودند . چون نزديك سامرا رسيدند بر شترها سوار شدند كه نمايان باشند و مردم آنها را ببينند .